در اوایل این سال از دست دادم و تمام اموال در یک خانه آتش است.

در میان همه چیز به خاکستر کاهش می یابد و twisted metal 14 نفر تفنگ و تفنگ ساچمه ای ده ها پرنده و ماهی مانت تمام قاب عکس از خانواده سگ و روز در صحرا و 15×24-اینچ طراحی ذغال سنگ ذغال سنگ از یک برکه من یک بار اجاره برای شکار غاز در scabrock کشور جنوب شهر.

یک عکس از این نقاشی به همراه یک داستان نوشته بودم برای شکار, مجله و زمانی که من آن را دیدم من تا به حال به اصلی. زیبا, خاکستری, سیاه و سفید, تصویر اسیر ماهیت من منزوی scabrock سلوق به مراتب موثر تر از حتی بهترین عکس.

من تا به حال هرگز متعلق به یک نقاشی اصلی قبل از. کور من در مورد نوشت: در این مقاله نشسته فقط به سمت چپ از چهار غازها پرواز کردن مرکز تصویر. کوچک, تخت, صدر, butte به طور مستقیم در سراسر برکه بود که در آن 14 سال حداکثر Tschabold مخفی شده بود بعد او همه discombobulated, شروع به پریدن تفنگ و برابر بزرگترین گله کمتر کانادا غازها من تا کنون دیده اند– یک رویداد پدرش ال طعنه او در مورد سال.

تالاب تنها متوسط غاز نقطه. برخی از آن حتی نمی باید آب آن را اغلب مسدود تا قبل از این پرندگان در شمال رو به پایین.

گاهی اوقات یک chinook باد نقل مکان کرد و در آن ذوب شده در زمان برای پایان فصل شکار بود اما خیلی بیشتر از فقط یک محل به ساقه پرندگان. دوستان من قرار داده و در بسیاری از زمان است که سطح زیرکشت حتی زمانی که ما نبودند شکار – ساختمان پرده و در حال حرکت سنگ.

آزمایشگاه من, Sadie شد گاز گرفته شدن توسط یک مار زنگی در یکی از این هجوم. او جان سالم به در برد ایجاد یک داستان بزرگ.

وجود داشته است بسیاری از خنده و اشک که, پیر نابینا در غرب ساحل. آن شاهد قصه از موفقیت ها و شکست های عاشقانه و تولد طلاق و مرگ و میر. متاسفانه آن مال من است به اجاره کنه. خوردن آهو توسط یک گروه با پول بیشتر آن را احاطه شده در حال حاضر توسط شوم هشدار در مورد تجاوز به حریم دیگران.

تعدادی از دوستان که پس از شکار با من در حوض شروع به خرد شدن در مدت کوتاهی پس از من خریداری شده تصویر. ادی به حال سکته مغزی; سپس او تا به حال یکی دیگر از. من سعی کردم به او مراجعه حداقل یک بار در هفته در خانه سالمندان اما او تنها یک پوسته از سابق خود را قوی خود – هیچ کس در خانه بیشتر روز.

آن را سخت به این باور او همان مرد خنده استفاده می شود که به لذت در من نشت قهوه من در نابینایان با صدای خش خش “پایین!” فقط به عنوان شروع کردم به ریختن از من فلاسک. او همچنین کسی است که خود را از دام بر روی سر خود را در آرامش و waddle در اطراف در مقابل نابینا فریاد “اینجا اردک در اینجا اردک!”

ادی و من بودند هم سن و سال – و نه جوان و نه باستان یا. زمانی که من نشسته در سراسر از او وجود دارد در خانه سالمندان, تماشای او vacantly تقلا در بند نگه داشتن او را در صندلی چرخدار خود من تعجب اگر هنوز هم وجود دارد یک بچه داخل خاک سپرده شد. من تعجب اگر او در زمان شکوه سفرهای شکار در ذهن خود.

هنگامی که من راه می رفت به اتاق خود نشسته و گفت: “من رفتم به تالاب صبح امروز, Ed.” او گاو سر خود را به بالا و در واقع به نظر می رسید به تمرکز بر روی من. “آنها flyin’?” او با هیجان. فقط برای یک لحظه وجود دارد, یک لبخند, یک انیمیشن من تا به حال نه دیده می شود برای مدت زمان طولانی.

سپس گردن او شد لاستیک دوباره او گذشته من به تلویزیون مجموعه بالا سر من و شروع به طور خودکار کلیک کردن بر روی کنترل از راه دور در دامان خود را به همان سرعتی که او می تواند با فشار دکمه.

من فکر می کنم زغال چوب تصویر از تالاب شد اولین بار در زندگی من چیزی است که من نمی تواند استطاعت و واقعا نیاز دارید. و هر چند تصویر از بین رفته است خاطرات آن برانگیخته باقی می ماند.

من همیشه در نظر گرفته شده برای آن را به پسر من. من نمیفهمد که من او را همان لذت بردن از مالکیت.

“ببینید که هرز خلیج به سمت چپ از سنگ ؟” او گفت:. “من شات اول من اردک وجود دارد. آن را تنها چند اینچ عمیق به جز در یک نقطه که در آن گله دار حفر کردن یک دختر 8 پا جیب تلاش برای پیدا کردن برخی از آب تابستان برای گاو خود را. پدر متوجه شد که جیب در راه بازگشت با من اردک جهان را همه وقت بزرگ pratfalls.”

بله من صرف برخی از به یاد ماندنی ترین روز زندگی من در خارج وجود دارد که برکه گل آلود اما خانه آتش بود بی رحم – بزرگ کننده نهایی Downsizer.

با تصویر رفته من فقط می توانم امیدوارم که این خاطرات نیز نمی ناپدید می شوند.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de