تابستان داستان: ضخامت تاریکی توسط Shawn Vestal – Sun, 17 مارس سال 2020 PST

1 آن آمد و به پدر گفت: آن را یک کفن بیش خورشید یک شب در روز های سیاه پرده بر زمینی تابوت از ستمکاران است.

2 در اردوگاه جنگل سرویس آمد و پرسید: برای $16. “آیا من در حال حاضر مالیات اجرای این محل؟” پدر پرسید: اما خدمات جنگل مرد به او گفت که هنوز $8 شب برای هر اردوگاه و بزرگ ما چادر بوم شد تا دو نفر از آنها.

“شما می توانید یک متل برای $16” پدر گفت.

خدمات جنگل مرد صبورانه گوش به عنوان پدر در مورد نقایص و تخلفات دولت است. مادر تماشا از چادر فلپ درب برگزاری اموزش در برابر او لبه لگن. مواد غذایی جعبهها و 50 گالن مخزن آب پر یک میز پیک نیک. دیوید و جانین بازی مقدس Go-ماهی در دیگر.

خدمات جنگل مرد گفت: “که همه ممکن است درست باشد و آقای ثابت اما من هنوز هم نیاز به رفتن به $16 برای شب.”

پدر آن پرداخت می شود.

صبح روز بعد ما احساس زمین لرزه در زیر پاهای ما یک هیجان و ترس. پدر شروع به تماشای کوه از طریق دوربین دوچشمی خود.

3 ما بودند ما ثابت است. پدر و مادر و جوئل و جانین و دیوید و اموزش و من پیتر وسط پسر.

ما دعا زانو زدن در صبح بر میخیزد. ما دعا قبل از خوردن صبحانه در اطراف آتش. ما دعا بیش از ما ناهار در جنگل که در آن ما foraged و ما دعا بیش از شام و ما با هم دعا نهایی زمان هر روز بر ما زانو کنار hushing رودخانه قبل از بالا رفتن از داخل چادر برای شب دعا گرفته شود در دست خداوند و سوگند است.

4 پدر پرداخت شده برای روز اول و نه دوم و یا سوم. زمین را تکان داد و دوباره در بعد از ظهر روز سوم مختصری غرش زیر پا سنبه تکان دادن. پدر به تماشای کوه. بخار بادی زیر قله در سمت شمال. او به ما نشان داد از طریق دوربین دوچشمی. بار دیگر او فریاد زد برای ما می آیند و ببینید; آبی گاز جریان رو به بالا از کوه. او گفت: کوه خود امده بود. آن شکل و طبیعت در حال تغییر بود و چه کسی بود که می تواند تغییر شکل و ماهیت جهان ؟ آن شب او به عنوان خوانده شده به ما از خروج خواندن موسی و سنگ قرص نوشته شده توسط انگشت خدا است.

زمانی که خدمات جنگل مرد بازگشت آن را به درخواست برای پول است. این بود به ما بگویید که ما تا به حال به ترک. آتشفشان قرار بود به فوران. این زمین لرزه در زیر پای ما و حتی به عنوان او به ما گفت.

“اگر ما را انتخاب کنید به ماندن؟” پدر از او پرسید.

“شما نمی توانید اقامت آقا” خدمات جنگل مرد گفت. “شما لازم نیست یک انتخاب است.”

5 پدر ما در اینجا آورده به این جنگل و این رودخانه از سعادت آیداهو که در آن ما تا به حال نقل مکان کرد و از بویزی او پس از ترک شغل خود را در برادر خود ماشین مغازه برادرش شرارت داشتن در نهایت تبدیل شدن به غیر قابل تحمل. مادر گفت: او افتخار بود اما پدر گفت که او می دانست که ارزش خود را. او گفت: بیش از حد بسیاری از مردان خود را صرف عدالت در تسلیم است. مادر ما را شگفت زده کرد و گفت: “خانواده خود را رفتن گرسنه نمی توان به صورت بسیار است.” پدر هشدار داده و او را به صبر و مادر پرسید: چگونه او جرات به تماس خود را معاندت عدالت و پدر انداخت جلو دست خود را, ساخت یک صدا است که هرگز ترک خانواده است. او صرف بقیه شب التماس و عذرخواهی به مادر.

در سعادت ما اجاره یک خانه با یک اتاق خواب و یک شیب مشمع کف اتاق-floored ، مادر به ما آموخت در خانه. پدر مشغول به کار در یک لبنی در Gooding تا زمانی که او از دست رفته است که کار و مشغول به کار در توقف کامیون در کوه خانه تا زمانی که او از دست رفته است که کار و مشغول به کار در حیاط چوب در جروم تا مدیر از او خواست برای جلوگیری از گوش دادن به واعظان در حیاط رادیو و پدر را ترک کنید.

“جهان متنفر free man” او گفت:.

6 ما را شکست چادر و لود Wagoneer و تریلر. پدر سوار از اردوگاه تکان دادن amiably در جنگل مرد خدمت به عنوان ما به سمت چپ و به دور از سایه کوه بزرگ است. مادر خواند سرودهای و برخی از ما سنگ همراه است. بعد از سیم پیچ سوی غرب برای چندین مایل پدر تبدیل شده بر روی یک جاده خاکی و دو برابر به عقب و ما به زودی شرقی سفر دوباره به سمت سایه کوه. پدر متوقف در کنار جاده و ما دعا کرد که خداوند می تواند ما را که ما را به معنای شد و ما سوار همراه باریک با ورود جاده ها با نرم شن تا شانه ما در بر داشت علفزار همراه سبز رودخانه که در آن یک خط باریک و قد بلند دپو ایستاده بود نگهبانی همراه یک گیاهی بانک.

“همیشه یک انتخاب وجود دارد,” او گفت که اگر به خود او به عنوان پارک Wagoneer.

7 ما ترسیده بودند ، گاهی اوقات ما ترسیده بودند از پدر. گاهی اوقات ما ترسیده بودند چون ما بر خلاف هر کس دیگری و می ترسید ما در اشتباه بودند. گاهی اوقات ما ترسیده بودند جهان بود و ما صالح به اندازه کافی ذخیره شود. می ترسم که ما ایستاده سوزاندن زمین و تماشای مادر ما و پدر برداشته به آسمان. بیشتر ما ترسیده بودند چون ما روز تبدیل شده بود به طوری عجیب و غریب در مقایسه با کسانی که قبل از اینکه زمین تکان دادن بدون هشدار و کوه ها تغییر شکل قبل از چشم ما.

8 مادر به ما آموخت چگونه به جمع آوری لوبیا از lupins و شستشو آنها را در رودخانه برای جلوگیری از مسمومیت. او به ما آموخت چگونه به پیدا کردن قارچ صدف در افتاده alders هر چند آن را بهترین زمان برای آنها نشده است و او به ما هشدار داد دور از پوست قارچ. پدر رفت و به تجاوز کردن به یک الک اما برگشتم با یک کریل از چیزی با نقاط رنگارنگ ماهی قزل آلا و gigged قورباغه ها. ما نمی باید یک آتش. روز خنک بود و خوب است. ما می تواند بوی چمن شاخه ها و جوانه های جدید از بهار در نسیم. اگر پدر فکر کرد که او شنیده ام یک ماشین او با عجله ما را به چادر تا زمانی که او تا به حال شیشه دره با دوربین دوچشمی خود و مطمئن شوید که هیچ کس در آینده شد.

9 کوه بود دورتر در حال حاضر, اما هنوز هم پدر آن را تماشا کردند. لرزش آمد به طور منظم. برآمدگی در شیب رو به رشد بود, او گفت:. شما می توانید آن را ببینید. او گفت: خداوند خواهد از ما محافظت می کند.

او به عنوان خوانده شده به ما از مهاجرت به عنوان ما را خوردند تلخ lupin لوبیا. “و همه مردم را دیدم thunderings و چراغ و سر و صدای شیپور و کوه سیگار کشیدن: و هنگامی که مردم آن را دیدم آنها حذف شده و ایستاده بود دور.

“و آنها به موسی گفت:” صحبت تو با ما و ما را بشنود: اما اجازه دهید نه خدا با ما صحبت می کنند مبادا ما می میرند.

“و موسی گفت: نزد مردم ترس نیست: برای خدا آمده است برای اثبات شما که ترس خود را ممکن است قبل از اینکه چهره خود را که شما گناه نیست.

“و مردم دور و موسی در نزدیکی کشید نزد ضخیم تاریکی که در آن خدا بود.”

10 هنگامی که ما شنیده ام صدای خداوند در گذشته پدر گفت: آن را نمی خواهد به نظر می رسد به عنوان یک انسان صدای صحبت کردن کلمات. ما نمی دانیم و یا حتی تصور کنید که چگونه آن را آشکار او گفت: هر چند اگر ما صالح ما خواهد آن را تشخیص دهد چرا که این امر می تواند برای ما به معنای. او به ما گفت که پایان این جهان ممکن است به نظر می رسد مانند چیزی است که به ترس و آن را در واقع می توان مهیب ناگهان اما برای پرهیزکاران را آغاز شکوه بی پایان روز جدید است.

پدر تنظیم شده در ژامبون رادیو و گوش به گزارش. او pored بر روی نقشه و نگاه را از طریق دوربین دوچشمی. مادر به او نزدیک بارها و بارها صحبت کردن در چنین یک صدای پایین است که ما نمی تواند شنیدن کلمات او اما می تواند بشنود پدر پاسخ.

او گفت: “ما نمی خواهد به بازگشت وجود دارد ، ما هرگز آن را انجام دهد.”

او گفت: “من معتقدم که ما در حال محافظت در اینجا.”

او گفت: “ما نیاز به ترس نیست, مظاهر خداوند است.”

11 ما به پایان رسید صبحانه و تمیز کردن ظروف در رودخانه هنگامی که آن آغاز شد.

جهان تار و rumbled. سخت به اندازه کافی به شما دست کشیدن وری. با صدای بلند به اندازه کافی به همه صدا. این alders swished و flapped و cutbank بر روی رودخانه فروپاشید به آب است. پدر فریاد زد: به عنوان او را از طریق دوربین دوچشمی اما ما نمی تواند از کلمات. غرغر کردن گل رز از کوه از زیر ما از همه اطراف به عنوان یک غول بیداری به خشم و به عنوان باستان بدخواه ماشین آلات خوراکی و برگشت به زندگی است.

مواد منفجره کرک آمد از کوه و ما نمی توانست باور کند آنچه که ما به نظر می رسید از دیدن: کوه فرو ریختن برای قطعات و عجله به سمت ما. درختان خم به عنوان اگر قبل از یک باد بزرگ و سنگ شروع به حرکت سریع گذشته ما مانند موجودات کوچکتر فرار یک طوفان است. و سپس از تاج پیچش یا حلقه زنی, ضخیم ستون به رنگ خاکستری و سیاه و سفید.

این قلمرو از هم پاشیده شد, آماده به فاش کردن هر چه غیر روحانی در پشت آن.

پدر نگه داشته و دوربین دوچشمی به چشمان او و hollered بی صدا. مادر دست تکان دادند ما برای رفتن به Wagoneer. اشی جریان وارد شده و نقل مکان کرد و در مورد ما پا تعمیق. مادر کشیده اموزش و دیوید به پشت واگن. جوئل با عجله برای گرفتن آب مخزن و تصادفا با آن به واگن به عنوان زمین جریان در اطراف مچ پا خود را. یک درخت دیدم گذشته مانند یک گلوله caroming پایان بیش end در سراسر رودخانه و پس از آن دیگر skidded گذشته است. جانین زد به من که من نشسته خراشیده در قطع ورود با جیب چاقو و چوب. او مرا با دست کشیده و من به سمت Wagoneer.

مادر فریاد زد: دو بار برای پدر اما او روشن نیست. او با صعود به صندلی راننده و شروع به موتور.

12 ما می تواند بشنود زمین تغییر باشیم ، برروی آن بکشید, روان, افزایش مانند یک رودخانه و جریان به سمت دره قبل از ما. ما سرفه در نور, هوا, پاک ما نشت چشم. مامان با قرار دادن Wagonner به دنده و درب عقب را باز کرد و پدر افتاده در فریاد می زدند: ما شکسته شود! مادر فشار گاز و از ما جلو افتاده.

او سوار گردش و تندرست و پس از این جهت است که در آن همه چیز جریان شد اما خاکی دوغاب در حال افزایش بود و یک خاکستری رودخانه به سمت سبز رودخانه و به زودی آن را کشف و ضبط واگن متوقف و ما. او شروع به آن را دوباره و ادامه داد: اما هنوز هم در زمین مسابقه گذشته ما و موتور کشف و ضبط دوباره. پدر فریاد زد: دوباره: ما شکسته شود!

13 بالاتر از ما رز سیاه ستون دود. پشت سر ما آمد حرکت زمین پرواز کاهش یافته است و تا پیش رو به نوعی زیر سایه پیشرفت تاریکی بود و آبی آرام از یک صبح بهار. اموزش wailed. پدر سرفه و سرفه و تف کرد. دیوید وحشتزده فریاد زد که ما تا به حال اما او تحت فشار قرار دادند futilely در خود را درب. یک درخت, در خاکستری جریان سقوط کرد به عقب و پنجره چرخید ترک خوردگی آن را باز کنید. جریان زمین sifted در بو از آتش.

سپس ما شروع به حرکت می کند. فقط یک بیت یک تغییر کوچک اما پس از آن دوباره اتفاق افتاده است و به زودی ما گرفته شد تا با گل آلود جریان رنگی درآورده و در همه طرف توسط fallen جنگل. ما به تماشای دارای رنگ خاکستری جریان وارد رودخانه جلوتر از ما تیره آب و همه چیز گل رز به یک چیز, همه چیز از هم جدا و پیوست در یک بی قرار جدید کیمیا از زمین و آب و سنگ و درخت و ما سوار آن را به عنوان جهان تیره و تاریک.

خیلی سریع بود.

پدر فریاد زد و گریه به عنوان ما رفت و مادر سکوت کرده بود و ناظر همه ما تعجب اگر این رستگاری و یا صرف کردند همه ما جریان و گریه و سرفه و دعا. هنگامی که ما به بقیه چه به نظر می رسید مانند ساعت بعد – گه زنده ما کتک Wagoneer بالای یک سقوط از درختان در جهان ساخته شده از خاکستر تماشای هلیکوپتر معلق در هوا بالاتر از ما وارد جدید ما در روز از حیرت این روز و پس از آن سال پیوسته از تعجب هر یک از ما به تنهایی در آن هر یک از ما به تنهایی برای پاسخ به این که آیا صدای خداوند بود که فاجعه یا رستگاری یا نه و یا هر دو.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>